از شنبهها متنفرم.. گویی ابتدای راهی هستی که هزار بار شروعش کردی و به هیچ جایی نرسیده...
اول هفتهها بوی کثافت و لجن میدهد..
بوی تعفنی که سالها به تعفنش اضافه شده و دیگر هوایی برای نفس کشیدن وجود ندارد..
کاش یک سال، هیچ شنبهای نیاید.. کاش بخوابیم ولی تا به ابد..
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58
روح پریشانحال را، دواییست...
واژهها هستند، نیازی نیست.
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58
من لابهلای خبرهای بد گیر افتادهام...
من لابهلای نگاهها و حرفهایی که فقط زِر به حساب میآیند گیر افتادهام...
من لابهلای خودم گیر افتادهام و راه فراری نیست از این خواب پیچاپیچ...
حالم از هرآنچه هست و نیست به هم میخورد... آیندهام از هرآنچه هست و نیست به هم میخورد...
به در و دیوار میخورم...
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58
من میخواهم از زندگی استعفا دهم... کجا را باید امضا کنم؟
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58
صبح با درد از خواب بیدار میشوم.
روز را با دردی سنگینتر طی میکنم.
شب را با درد، مچاله شده در خویش میخوابم.
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58
برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58